بست فاز سایت تفریحی خبری عکس بازیگران و دانلود آهنگ،دانلود،دانلود فیلم،اس ام اس،پیامک،عکس جدید،دانلود موزیک،آهنگ جدید،فال،آشپزی،عکس پروفایل،عکس برای تلگرام،کلیپ های اینستاگرام

آقای گریشکاوتس و شش داستان

آقای گریشکاوتس و شش داستان

دسته بندی : سرگرمی پارس ناز تاریخ : سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷

79848 13891 normal - آقای گریشکاوتس و شش داستان زمانی که در کلاس‌های بالاتر درس می‌خواندم، پدر و مادرم در دانشگاه تدریس می‌کردند. مادرم ترمودینامیک و انرژی گرمایی درس می­داد و پدرم مدیر گروه دانشکدۀ اقتصاد بود. اما جبر، هندسه و فیزیک برای من جزء مبهم‌ترین درس‌ها بودند و پدر و مادرم با آگاهی از این موضوع، دیگر توقع نداشتند که راه آنها را ادامه بدهم. در ضمن، شهر هیچ امکاناتی برای تحصیل در مقاطع عالی نداشت. مدرسۀ عالی نظامی ارتباطات اصلاً به عنوان یک گزینۀ تحصیلی به حساب نمی‌آمد. مطمئنم که شغل نظامی از نظر مادرم به مراتب وحشتناک‌تر از رفتگری بود. دانشگاه پلی‌تکنیک هم که اتفاقاً پدر و مادرم از آنجا فارغ‌التحصیل شده بودند، اصلاً گزینۀ مناسبی نبود و یک دلیل بیشتر هم نداشت: من از علوم دقیقه که از قضا در این دانشگاه تدریس می‌شدند سر در نمی­آوردم. دانشگاه علوم و فنون صنایع غذایی نیز درست به همین دلیل از گزینه‌های تحصیلی حذف شده بود. دانشگاه علوم پزشکی و موسسۀ فرهنگ‌شناسی تنها گزینه‌های باقی‌مانده بودند. من از دانشگاه پزشکی خوشم نمی‌آمد. البته زمانی خوشم می‌آمد. اول اینکه عموی عزیزم آنجا تدریس می‌کرد و دوم اینکه میشا نوۀ عمویم که از او خوشم می‌آمد، آنجا درس می‌خواند. او مرا به کنسرت‌های دانشجویی و جشنواره‌های مختلف دانشگاهی می‌برد. اغلب شوخی­های دنیای پزشکی برایم قابل فهم نبودند و آن چیزی هم که برایم قابل فهم بود، با روحیات نوجوانانه‌ام سازگاری نداشت. اما در هر حال در این کنسرت‌ها خیلی به من خوش می‌گذشت! دانشجویان پزشکی خیلی شیک‌پوش بودند و دخترکان دلبر زیادی آنجا حضور داشتند! میشا تصمیم گرفت به درخواست پدر و مادرم در اوایل آخرین سال تحصیلی‌ام مرا برای بازدید به دانشگاه پزشکی ببرد.
راهنمای خرید و مطالعه نسخه الکترونیک

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.